آرشیو

به طنز

گودر با طعم ایرانی؛ صفحه نیازمندی‌های ملت!

اصولا ما ایرانی‌ها عادت داریم خودمون را با شرایط سریع وفق بدیم  ( شمال هم زیاد می‌ریم ) ، گاهی هم که نمی‌تونیم خودمونو با شرایط وفق بدیم ؛ شرایط را با خودمون وفق می‌دیم ، نمونه بارزشون ایرانیزه شدن سایت های وب ۲ و البته مثال بارز آن گوگل ریدر یا به قول خودمون گودر هست . مدتی‌ست که وقتی وارد صفحه شِـرشدگان دوستانم در گودر می‌شوم با یک سری مطالب نیازمندی‌ها برخورد می کنم که نگارنده درخواست دست به دست شدن مطلب دارد . برای مثال طرف نتی در گودر نوشته که:

امروز به شدت هوس املت کردم اما تو خونه گوجه نداریم متاسفانه ،  خواهشا اطلاع رسانی کنید رسانه شمایید یه نفر نیم کیلو گوجه بفرسته در خونه ما آدرس‌مون هم فلان هست

این در زمینه مباحث مرتبط با شکم ؛ یک نفر دیگه نوشته که :

آقا من قصد دارم یک ماه بیام تهران مکان ندارم , اگه میشه یک نفر مکانی به صورت رایگان ترجیحا  ، در اختیارم قرار دهد ؛ اگه ماشین هم دارید که چه بهتر , خونه‌ش هم حوالی تجریش باشه چون قرار هست با بچه ها بریم کلپچ ( کله پاچه ) بزنیم دیگه پول تاکسی ندم ؛ واقعا ازتون ممنون میشم , شماره موبایلم هم این است  ؛ مجرد هم هستم فراموش نشود ؛ دست به دست کنید تا برسه دست صاحبخونه آیندم و چه بسا همسر آیندم !

حالا این ها دو مورد کوچیک بود , حتی من مسافرکشی تحت گودر هم دیدم اخیرا ؛ طرف نت زده که :

امروز من ساعت ۲ از سعادت میرم به سمت تهران‌پارس ؛ دربست ۲ نفر فقط ۴۵۰۰ تومن ؛ هر کس مایله این مسیر را بریم راس ساعت ۱ به موبایلم اس ام اس بزند تا بگیم از کجا حرکت می کنیم

حالا کاری به چت روم شدن گودر ندارم که در پیشرفته ترین نوع اون دوستان نتی شیر میکنن که فقط توش یک نقطه هست , اونایی که به کامنت های مطلب دسترسی ندارن , به این نقطه به دید عارفانه و عاشقانه نگاه می کنن و  اون رو ریشیر هم میکنن که یعنی مثلا نقطه ته خط یا نقطه سر خط و از این حرف ها اما اونایی که به کامنت ها دسترسی دارند می بینند که اون نقطه در واقع مکانی برای پاتوق دوستان بوده و زیرش خلاصه بساطی دارن و خوش میگذرونن و میگن و می خندن و یه عده هم از این مطلب شیرشده یعنی نقطه لذت می برند و غافلان روی همون نقطه بعد از شیر مطلب نت میذارن که : و تو پایانی بر آغاز من بودی نقطه سر خط .

البته دیگه لازم نیست به گیر دادن به وحید آنلاین اشاره کنم فک کنم چند وقته از مد افتاده و از حالت اپیدمی خارج شده ؛ خلاصه مدتی بود تو وبلاگم درد و دل نکرده بودم و دیدم گودر امروزی بهانه خوبیه برای این کار و سوژه خوبیه برای گیر دادن ؛ خلاصه رسانه شمایید اطلاع رسانی کنید و اینا !

اندر احوالات ارائه اینترنت ۱۰۰۰ “مگاپیکسلی” در تهران !

داشتم خبرها رو می خوندم تا در ایسنا به این خبر برخورد کردم :

رضا کلاهدوز در گفت‌وگو با خبرنگار فن‌آوری اطلاعات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) اظهار کرد: با وجود آنکه سرعت شبکه‌های اینترنتی هم‌اکنون بیش از ۱۰ هزار مگاپیکسل است، سرعت پهنای باندهایی که در ایران با کاربرد فیبر نوری وجود دارد به یک‌ هزار مگاپیکسل رسیده است و امکانات ارایه‌ی پهنای باند با هزار مگاپیکسل تنها در تهران وجود دارد و در دیگر استان‌های کشور امکان آن موجود نیست.

کلاهدوز با بیان اینکه پهنای باند، قدرت انتقال داده از یک نقطه به نقطه دیگر بر اساس مگاپیکسل است، با اشاره به طرح هدفمند کردن یارانه‌ها و تاثیر آن بر هزینه‌های اینترنت خاطرنشان کرد: تاکنون چگونگی تاثیر این طرح بر هزینه‌های خدمات اینترنت اعلام نشده است.

در اینکه تو ایران ما یه مدل اینترنت خاص داریم کسی شکی نداره ؛ چون اخیرا دیگه روزهای تعطیل اینترنت هم تعطیل میشه اما اینکه یک واحد جدید که برای سنجش کیفیت عکس هست برای سرعت اینترنت به کار ببریم یک ابتکار جدید هست ! بعید هم نیست از فردا اعلام بشه اینترنت ۲۵۶ کیلوگرمی تا ۱ تُنی به خانواده های ایرانی اعطا می شود ، جالبه که این فرد مدیرعامل کاملا در تعریف پهنای باند بر روی مگاپیکسل تاکید کرده و تعریفی جدید ارائه داده است . امیدوارم به زودی در تولید واحدها هم به خودکفایی برسیم و برای مثال زین پس برای سنجش وزن از مگابایت , برای سنجش قد از کیلوگرم و … استفاده کنیم !

مرثیه‌ای برای یک پزشک سابقا گادفادر و مصاحبه وی !

majidi

با سلام خدمت اهالی وبلاگستان
بنده میلاد معاون سابق دن علیرضا مجیدی (گادفادر) در مورد دلایل اتفاقات اخیر وبلاگ یک پزشک بیانیه ای از زبان ایشان تنظیم کردم که به شرح زیر می باشد :
دن علیرضا مجیدی : همانطور که شاهدید وبلاگ من تغییر کاربری داده و به به زودی اسم آن به پی سی پزشک و یا بیا تو پزشک تغییر خواهد کرد. دلیل این اتفاقات , ازدواج بنده بوده است , نام همسر من اوانجلین بوده و ضمنا به عنوان زاپاس با شخص دیگری به نام اسکارلت ازدواج نمودیم که از او در همان بدو کار صاحب فرزندی به نام فردریکو و از اوانجلین صاحب فرزندی به نام جعفر شدم که از امروز به مدت ۲ ماه مدیریت وبلاگم را به آنها می سپارم و خودم به همراه همسران به سفر خواهم رفت

علیرضا مجیدی سپس در مصاحبه کوتاهی به خبرنگاران گفت: «مدتی است احساس خستگی می کنم و احتیاج به استراحت دارم. ضمناً گفته بودم پس از این که خیالم راحت شود و وبلاگستان در آرامش مستقر گردد، به مسافرت خواهم رفت. این سفر اکنون آغاز می شود و تهران را به سوی اوهایو در مجمع الجزایر هاوایی (لاست لند) ترک می کنم. امروز با رأی دن رضا مقتدرزاده که پس از رأی هیئت مدیره مافیای وبلاگستان به سرپرستی دختری به اسم ز.ا.ب داده شد تصمیم خود را قطعی کردم، امیدوارم که مافیای جدید بتواند هم به جبران گذشته و هم در پایه گذاری آینده موفق شود.» وی در مورد مدت سفر گفت: «با توجه به این که شرایط جسمانی من پیش از این مسئله‌ی تعدد زوجات و چند همسری را تجربه نکرده است همه چیز به وضع مزاجی‌ام بستگی دارد»
وی در ادامه به خبرنگاری که از او در مورد چگونگی دور زدن ساویر برای رسیدن با اوانجلین توضیح خواسته بود پیشنهادی داد که نتوانست آن را رد کند , از سرنوشت خبرنگار مذکور پس از دریافت پیشنهاد خبری مخابره نشده است !

وی در پایان در حالی که سعی می‌کرد به وسیله‌ی آی پادش لینک سریال پدرسالار را برای پست جدید وبلاگش پیدا کند تلویحا نسبت به حمیده خیرآبادی ابراز علاقه کرد. ادامه مصاحبه به دلیل اینکه هواپیمای وی در حال پرواز بود به بعد از بازگشت وی به وبلاگستان موکول شد .

* این پست طنز است  و هیچ جنبه حقیقی ندارد