منتشر شده در 1 June 2009 توسط میلاد

دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من
.
.
.

.سکوتم سرشار از ناگفته هاست  و سکوت و باز هم سکوت …

4 دیدگاه نوشته شده است! می توانید دیدگاه خود را بنویسید

  1. یه دوره ای چه لذتی می بردم با گوش دادن به این شعر ! خدا بیامرزه شاملو رو !

    [پاسخ]

  2. عطیه says:

    سکوت ، غرق تماشاست بین آدم ها .. 🙂

    خوب باشی و بمونی میلاد .

    [پاسخ]

  3. مسافر says:

    دروووووووود هموطن
    بسیار وقت ها با یکدیگر از غم و شادیِِِ خویش سخن ساز می کنیم
    اما در همه چیز رازی نیست
    گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست
    سکوتِ ملاله ها از راز ما سخن تواند گفت
    ….

    [پاسخ]

  4. مسافر says:

    دروووود هموطن
    بسیار وقت ها با یکدیگر از غم و شادیِِِ خویش سخن ساز می کنیم
    اما در همه چیز رازی نیست
    گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست
    سکوتِ ملاله ها از راز ما سخن تواند گفت…

    [پاسخ]

دیدگاه خود را به ما بگویید.