خب توسط دوست عزیزم فواد , به بازی عکس دوران کودکی دعوت شدم . چند تا از عکس های کودکیم در سایت فرندفید قبلا شیر کرده بودم اما تصمیم گرفتم امروز علاوه بر نمایش عکس های جدید داستانی از کودکی و شست پایم برایتان تعریف کنم !

در این عکس من را در حال یکی از عشق های کودکیم یعنی آب بازی می بینید , البته در اینجا احتمالا  لباس مبدل کارگرا پوشیده بودم که به عنوان باغبون اجازه بدهند من کمی آب بازی کنم :)) عکاس این عکس را نمی دانم کی بوده اما بیش از ۱۰ عکس در این تایم از من وجود دارد که دو تاش رو اینجا گذاشتم :

بعدا در این عکس به این فکر افتادم چی می شد من خودم یک باغ داشتم , هر وقت دلم میخواست توش آب بازی می کردم , خلاصه در اینجا شست پام فعال شد و همینطور که در عکس می بینید کاملا واضح هست داره سیگنال میده و تصمیم گرفتم که در یک انتخابات شرکت کنم شاید رییس یه جایی شدم :

گذشت و گذشت تا اون انتخابات برگزار شد و در اینجا به من خبر دادند که میلاد تو پیروز شدی , اینجا بود که باز هم شست پام خوشحال شد و سیگنال فرستاد ایول میلاد که تو عکس هم معلومه و من از خوشحالی قاه قاه می خندیدم :

بعد از این پیروزی من به باغ رویاهام رسیدم , جایی که دیگه نیاز نبود با لباس مبدل و اون لباس , شلوارک بگردم , این عکس پایین زمانی را نشان می دهد که من در اون باغ نشسته بودم البته عکس را کمی کات کردم چون دیگه احتمالا خیلی بیش از حد هنگام گرفتن این عکس احساس راحتی کرده بودم :

و در ادامه این روزهای خوش و داستان من  و شست پایم عکسی دیگر که تعداد دوستان زیادی آن را دیده اند قرار می دهم :

طبق معمول و رسم بازیهای وبلاگی باید تعدادی از دوستانم را به بازی دعوت کنم خب احتمالا خیلی از این دوستانی که دعوت خواهم کرد شرکت نخواهند کرد زیرا یا کلا عکسی از آنها در وبلاگستان نیست یا اینکه ژانر وبلاگشون بازی وبلاگی نمی طلبه , اما خب از همین جا از دکتر مجیدی , دکتر مزیدی , زهرا اچ بی , رضا مقدری و همینطور  فرزادمریم , حامد , ویدا و آیدا را  به این بازی دعوت می کنم .