خب من رو به بازی ترس ها دعوتیدند و دعوتیدند ! کلا چون من منتظر هستم به یک بازی دعوت بشم تا انجامش بدم سریع دعوت رو لبیک گفتم و خودم رو وارد این بازی وبلاگی یعنی بازی ترس ها می کنم .

خیلی کوتاه و خلاصه بگم من از حشراتی که سرعت پروازشون از سرعت چشم آدما و اینکه دنبالشون کنی می ترسم و در عین حال چندش آور هستند, البته این حشرات اصولا باید دیگه حداقل ۱۰ سانتی متر باشند تا شامل ترس بشوند . سر دسته این حشرات را می توان به ملخ عزیز اشاره کرد.

حالا من اینقدر از جناب ملخ خوشم میاد اصولا هرجا من هستم ملخ هم هست و قاعدتا اون ملخ به سمت من پرواز خواهد کرد و من دیگه به این مسئله عادت کردم . مثلا یادم هست سر جلسه کنکور در حالیکه کلی محو سوالات بودم و تمرکز کرده بودم یک دفعه دیدم یک صدای پرواز و بال زدن نزدیک شد و یک دفعه ساکت شد , ۲۰ ثانیه بعدش دیدم پشت گردنم حس میکنم یک چیزی در حال حرکت هست دستم رو بردم پشت گردنم دیدم یک چیزی مثل هلی کوپتر از بالای سرم رد شد رفت !! , یعنی این ملخ عزیز با این هیکلش که احتمالا چند دقیقه قبل از باشگاه بادی بیلدینگ در اومده واسه استراحت پشت گردن من سر جلسه کنکور رو انتخاب کرده بود !! یا مثلا در یک شب زمستانی که شیشه های ماشین بالا هست و بخاری روشن و در حال رانندگی یک دفعه می بینی یک ملخ تو ماشین هست و از شدت عصبانیت خودش رو داره به در و دیوار و شیشه ماشین میزنه و چون کلا حشرات هنوز واژه شیشه براشون معنی نداره بعد از برخورد با شیشه احساس دیوانگی میکنند ! خلاصه سرتون رو درد نمیارم و امیدورام روزی برسد که نسل این حشره عزیز هم منقرض شود .

خب هر کی خواست بازی کنه از طرف من دعوت هست که هر چی خواست بترسه من هم دوستان عزیز , احسان , فواد , فرشاد , حامد , زهرا , رویا , پرهام رو به این بازی دعوت میکنم .