روزنوشت میلاد

۱۵ آبان, ۱۳۸۷

اگر میلاد نامرئی بود !

نوشته‌شده توسط: میلاد در حرف های خودمونی

از طرف دوست عزیز , صادق خان گل , به بازی اگر نامرئی بودم دعوت شدم که لازم دونستم خودم را در اولین فرصت نامرئی کنم و نظراتم را در این باره اینجا بنویسم

من اگه نامرئی بودم , می رفتم سراغ دوستام ببینم اونا رفتارشون با بقیه همونجوریه که با من هست و آیا رو راست هستند؟ چه چیزای پشت سرم میگن که جلوم نمیتونن بگم و خلاصه می فهمیدم که واقعا بقیه چه جوری در موردم فکر می کنند

من اگر نامرئی بودم و جسمم هم وجود خارجی نداشت هیچوقت دیگه برای عبور از یک خیابان از رو پل عابرپیاده رد نمی شدم و همینجوری دوان دوان از وسط خیابان با خیال راحت عبور میکردم !

من اگه نامرئی بودم می رفتم گل های سرخی  که بامدادی عزیز یواشکی روی میز ملت برای سوپرایز کردنشون میگذاره را بر می داشتم , بعد بامداد میگفت من که این گل رو گذاشته بودم پس کجا رفت ؟ و اون وقت خنده های بدجنسانه می کردم یاح یاح یاح

من اگه نامرئی بودم اول میرفتم ببینم این لبنیاتی سر کوچمون واسه چی پشت یخچال مغازش ۶ متر فاصله انداخته و اون پشت کلا چه خبره !

من اگه نامرئی بودم اصلا دیگه با پیژامه و زیرپوش میومدم تو خیابون :)) ( برگرفته از آخرین آرزوی نامرئی بامدادی)

همین دیگه , البته ترجیح میدم کسی نامرئی نشه چون اونوقت دیگه چیزی به اسم حریم خصوصی وجود نخواهد داشت . از همین جا از دوستانی که دوست دارند نامرئی شوند به این بازی دعوت میکنم و البته طبق روال از دوستان عزیزم آقایان و خانم ها : احسان , فواد , فرشاد , زهرا , ویدا , مهران , علیرضا (ای جکس) , مریم , پرهام , چهار ستاره ,حیاط خلوت من , حامد , نیکو و شروین دعوت می کنم که برای دقایقی نامرئی شوند.

۲۶ نظر برای "اگر میلاد نامرئی بود !"

1 | vivavida

آبان ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۱:۵۳ ق.ظ

Avatar

من اگه نامرئی بشم پدر همه رو در میارم :))))))))

پاسخ

میلاد Reply:

:)) همین کارها رو می کنید نمیذارن نامرئی بشیم دیگه

پاسخ

2 | little Angel

آبان ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۲:۰۲ ق.ظ

Avatar

لایک برای دوان دوان شدن و یا ح یاحت :دی

پاسخ

3 | مریم

آبان ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۲:۱۳ ق.ظ

Avatar

شماره یک من رو یاد یه دوست مشترکی انداخت که طی الارض می نمایند !!! :)))))))))))

پاسخ

میلاد Reply:

:)))) ایشون که میگن که کارت سوختش تموم شده دیگه این کارها رو انجام نمیده

پاسخ

4 | نیکو

آبان ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۲:۱۹ ق.ظ

Avatar

می خندیم :دی . خمار می خندیم :)))))))))))

پاسخ

میلاد Reply:

:))))) پای منقل بخندید

پاسخ

6 | فرزاد

آبان ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۴:۴۶ ق.ظ

Avatar

لایک برای علیرضا ایجکس ضمنا :))))))))

پاسخ

7 | شقایق

آبان ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۱:۵۱ ب.ظ

Avatar

واسه اینکه بفهمی کی پشت سرت حرف میزنه فقط سراغ دوستات نرو!
همین دیشب داشتیم با یکی از دوستان وبلاگ نویس (اگه خواستی بدونی کیه باید بیای ازم بپرسی تا بهت بگم) پشت سرت حرف میزدیم.
اتفاقا دو شب پیش هم با یکی دیگه پشت سرت حرف می زدیم :))
حالا میخوای نامرئی باش میخوای نباش اگه راس میگی منو پیدا کن

پاسخ

میلاد Reply:

:)) دست شما درد نکنه , حالا کی بود طرف ؟ :دی

پاسخ

8 | چهار ستاره مانده به صبح

آبان ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۸:۰۱ ب.ظ

Avatar

خیال کنین «چهار ستاره‌»‌ی نامرئی چه آتیشی می‌سوزنه!!!

#

من درباره‌ی اوّلین اقدام شما همین‌جا در ملاء عام قول می‌دهم بدون این‌که نامرئی هم بشوی، حقیقت را اعتراف کنم درباره‌ی صبحت و تعریفم نزد خودت و یا پشت سرت. حال خود دانی. بگم؟

پاسخ

9 | شقایق

آبان ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۸:۴۴ ب.ظ

Avatar

باشه حالا چون خیلی خیلی اصرارو خواهش و اینا داری میگم
پریشب با آرش (http://www.writeage.com) دیشب با (http://1reza.com)
در مورد اینکه به اون پنج تا سوال جواب بدی _ نمیدونم ایمیلشو فرستاد؟ _ حرف میزدم

پاسخ

میلاد Reply:

آهان آهان , سلام ویژه به آرش عزیز برسونید , در مورد اون سوالات هم خوب شد یادآوری کردید الان میرم سراغش و می جوابم , مرســــــــی

پاسخ

10 | دوشیزه شین

آبان ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۴ ب.ظ

Avatar

میلاد شما بچه مثبت و لطیفی هستید.من تصورم این بود که با نامرئی شدن خیلی شیطنت بکنید.که تصورم کوبیده شد به دیفال

پاسخ

میلاد Reply:

ای بابا :)) , حالا مثبت و لطیف که نباید شیطنت کنه , اما خیلی چیزا رو هم نمیشه گفت , بنابراین میشه به دیفال هم نخورد :دی

پاسخ

11 | دخترو

آبان ۱۶م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۰۶ ق.ظ

Avatar

پس خوبه که نامرئی نیستی:دیییی

پاسخ

میلاد Reply:

:)) من که کار بدی نمی کردم :دی

پاسخ

12 | تورج

آبان ۱۶م, ۱۳۸۷ در ۱:۳۹ ق.ظ

Avatar

خیلی خلاصه بود! می‌تونست خیلی هیجان انگیزناک‌تر باشه!!!

پاسخ

13 | دوشیزه شین

آبان ۱۸م, ۱۳۸۷ در ۸:۲۱ ب.ظ

Avatar

نه یعنی نمیدونستم این قدر لطیف و مثبت هستید :دی
البته اسفندی ها آدم های گلی هستند.خودم باید می فهمیدم.

پاسخ

14 | حدیثه

آبان ۲۰م, ۱۳۸۷ در ۷:۰۵ ب.ظ

Avatar

اااااااااااااَ چه جالب بامدادی گُل سرخ میذاره رو میز مردم؟ ااااااااَ چه رُمانتیک ! :ایکس

پاسخ

میلاد Reply:

من که برمیدارم چی , این که کیفش بیشتره :D

پاسخ

16 | رحیم

آبان ۲۳م, ۱۳۸۷ در ۱:۲۹ ق.ظ

Avatar

سلام
من اگه نامرئی بشم سردار رادان رو به شدت به زحمت میندازم

پاسخ

17 | مهسا

آبان ۳۰م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۰ ق.ظ

Avatar

سلام داداشی
من اگه نامری میشودم چه کارای که نمی کردم!
اسم عشق ناز من هم میلاده.اومم اینجا ببینم شاید پیداش کردم
اخه اون خیلی وقته نامری شده

پاسخ

میلاد Reply:

بله امیدوارم پیداش کنید :D

پاسخ

فرم نظر

About

من میلاد احرامپوش هستم و اینجا روزنوشت میلاد هست , در این وبلاگ مطالبی درباره کامپیوتر , اینترنت و فناوری اطلاعات و ... مشاهده خواهید نمود

خوراک میلاد

شبکه دوستان گوگلی